تبليغاتX
جاده خاکی -
 
دیشب سگ همسایه پارس می کرد

و من به خورشید می اندیشیدم

که در پشت کوههایی بلند

دور تر از اینجا

به خواب رفته است

و خوابهایش را باد آواز می کند

در گوش نقره ای ماه

من بیدار بودم

و صدای پارس سگ همسایه

صدای لالایی ستاره های کوچک

و صدای ریزش مداوم کوههایی بلند در دور تر از اینجا

تو را از ذهنم می ربود

من بیدار بودم

و گوش هایم را گرفتم تا مراقب خواب تو باشم

و دستان گرم عشقم را

بر موهای تو می کشیدم

تا تو آرام گیری و بخوابی

و در خواب رویایی را که دوست داری ببینی

من بیدار بودم و خوب می دانستم

که تو در رویایت نیز نمی توانی مرا در کنار خود ببینی

و تو نمی دانستی که رویا واقعیت ندارد

و من خوب می دانم که هیچ چیز واقعیت ندارد

دیشب دنیایی وجود نداشت

و ماه و خورشید و آن ستاره های کوچک

هیچ گاه از دریچه ی سقف آسمان

من و تو را دید نزده اند

دور تر از اینجا

جز هق هق باد چیزی وجود ندارد

و سگ همسایه شب قبل از دیشب مرده بود

من خواب می دیدم

و در خواب انگار بیدار بودم

که می دیدم

هنوز نفس می کشم

و تو در کنار من نیستی

...

نرگس

پ . ن  : گفتی آپ کن ... آپ کردم ... !

نرگس ... جمعه 1385/06/17 |